تبليغاتX
ایران باستان
یکشنبه بیست و دوم آذر 1388


مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!
از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما
تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!

محفل آریائی تان طلائی دلهایتان دریائی
شادیهایتان یلدائی... پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .

قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.
اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا
اون وقت لازمت میشه!!!

تو خوبی!
تو بهترینی!
تو تکی!
.
.
.
.
.
اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!

بیا ای دل کمی وارونه گردیم برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوستبرای هم بیا هندونه گردیم
شب یلدا مبارک

میان دوستـــان افتاده ای تک...... رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!
برایت می زنم اینک پیامک...... شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!
حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر
فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،
تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .

چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

شادیتون 100 شب یلدا....دلتون قد یه دریا.... توی این شبای سرما.... یادتون همیشه با ما
یلدا مبارک . . .

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت
یلدایتان مبارک.

ما منتظر صبح شب یلداییم
دستی به دعا تا فرج فرداییم . . .

من دارم جمعه می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی هام منو ببخش...
از طرف پاییز - یلدا مبارک



بین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است


اینم یه sms مخصوص شب یلدا. واسه افرادی که دوستشون داری بفرست میدونم خوشحال میشن. نگران هزینشم نباش یه شب که هزار شب نمیشه.

نوشته شده توسط فرامرز در 11:33 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه بیست و دوم آذر 1388

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان غروب آفتاب از ۳۰ آذر تا طلوع آفتاب در ۱ دی اطلاق می‌شود، که برابر با ۲۱ دسامبر یا ۲۲ دسامبر است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می‌دارند و این شب را جشن می‎گیرند.

این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

پیشینهٔ جشن


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرامرز در 11:23 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه هجدهم آذر 1388

امپراتوری هخامنشی نخستین امپراتوری جهانی در تاریخ دنیا است تشکیل این امپراتوری یک نقطه عطف در تاریخ جهان است بی گمان اگر بنیادگزاران این امپراتوری یونانیان بودند امروزه مورخان اروپایی این دوره را در تاریخ جهان بسیار برجسته می کردند (چنانکه درباره جنگ محلی ماراتن  و کشورگشایی های اسکندر گجستک این کار را کردند) اما بدبختانه به خاطر تنگ نظری های اروپاییان (والبته برخی ایرانیانی که دوره هخامنشی و اساسا دوران پیش از اسلام را "عصر جاهلیت" می دانند)جایگاه این امپراتوری در تاریخ جهان آنگونه که شایسته است شناخته نشده است .

 

 برای نمونه گشایش بابل به دست کورش بزرگ  رویدادی است که می توان آن را پایان عصر عتیق و آغاز دوره باستان دانست و بی گمان از بزرگترین رویداد های تاریخ جهان است اما امروزه جنگ بی اهمیت و محلی ماراتن در تاریخ جهان بسیارمهم تر انگاشته می شود.

 

اما یکی از تحولات بسیار مهم این دوره تحولی بود که در تجارت جهانی رخ داد برای نخستین بار تمام آسیای  غربی و شمال آفریقا  زیر فرمانروایی یک دولت یکپارچه قرار گرفت و به این ترتیب ارتباط تجاری میان نقاط بسیار دوردست مانند هند غربی ومصر ممکن شد همزمان با ساخت جاده های تجاری بین المللی این ارتباط  سرعت بی مانندی یافت.(در یادداشت های بعدی دراین باره بیشتر سخن خواهیم گفت).

 

اما از همه این پیشرفت ها بزرگ تر و ارزشمند تر ضرب نخستین سکه های جهانی به دست داریوش بزرگ بود این  تحول بزرگی در تاریخ سکه دنیا است . یک سده پیش از آن نخستین بار یونانیان به ضرب سکه پرداختند و سپس لیدیایی ها آن را از یونانی ها و ایرانیان نیز از لیدیایی ها  آموختند اما سکه های هخامنشی دو تفاوت مهم با سکه های پیشین داشت نخست اینکه این سکه ها در سراسر امپراتوری پهناور هخامنشی اعتبار داشت و دوم اینکه برای نخستین بار در تاریخ جهان سکه ها تنها به نام پادشاه یعنی داریوش بزرگ ضرب می شد و شهربانان حق نداشتند به نام خود سکه بزنند . این رسم را رومیان از ایرانیان آموختند و پس از آن در سراسر جهان پذیرفته شد بدینگونه سکه ها دارای شناسنامه مشخص شدند و این رسم نیکو امروزه بسیار به کار مورخان می آید و در واقع سکه ها خود یک منبع اطلاعاتی مهم درباره تاریخ گذشته هستند.

 

با رواج ضرب سکه وایجاد پول واحد بین المللی بانک ها به وجود آمدند و بانکداری گسترش چشمگیری یافت که رونق تجارت را به همراه داشت.

 

سکه های داریوش بزرگ دو دسته بودند یکی" دریک" نام داشت که از طلای ناب ساخته می شد و تنها زیرنظر پادشاه ضرب می شد  ودیگری از نقره بود و جز زیر نظر پادشاه در چند ساتراپی مهم نیز ضرب می شد و" شکل" نام گرفت که یونانیان به آن "درخم" می گفتند .

در زیر تصویر دریک سکه طلای داریوش بزرگ را می بینید برای تصویر های بیشتر اینجا را ببینید 

pdf این نوشته

نوشته شده توسط فرامرز در 12:22 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه هجدهم آذر 1388
آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که در حدود 2480 سال پیش، فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی میباشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است. در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس یکی از فرمانروایان سرزمین کاریه (یکی از بخشهای سوریه کنونی) با 5 فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت، به نیروی دریایی ایران پیوست. در این جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سوار تشکیل میداد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 کشتی جنگی و 3 هزار کشتی حمل ونقل بود. آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت، شرکت داشت و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و دشمن روبرو شد.

او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم‌مانند بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات داد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید.

در سالهای دهه 60 میلادی، در دوران حکومت پهلوی، نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناوشکن بزرگی را به نام یک زن نامگذاری کرد و او (آرتمیس) بود.

ناوشکن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج‌الله رسائی» به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج فارس پاسدار سواحل ایران بود.
نوشته شده توسط فرامرز در 12:18 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه هجدهم آذر 1388

از دوران های پيش از زايش «ميترای آدمی روی» اين باور درميان آريائيان ( ايرانيان) روا ميبوده که سر انجام رهائی دهنده ای خواهد آمد  و به اين باور ميبوده اند که خوار و بار و بهروزی وفراوانی به گونهٍ گاو فربهی است که در درون غاری جای دارد و هنگاميکه ميترا زاده شد گفتند که او همان رهائِی بخشی است که ما چشم براهش بوديم. و هم اوست که بايد گاو را بکشد. ايرانيان شير را نماد نيرومندی و مردانگی و سروری ميپنداشتند.

 برگه هائی که در کاوش های باستانشناسی بدست آمده نشان ميدهد که پيوند تنگاتنگی ميان پيکره "شير" و "ميترا" وجود دارد. نقشی که در زير پله های کاخ آپادانا در تخت جمشيد ميبينيم (شيری گاوی را می درد) اين گمان را استوار تر ميکند. در برگه های بدست آمده در اروپا (آئين ميترا تا بدانجا رسوخ کرده بود) ميبينيم که "ميترا" که گاه زاده سنگ گاه زاده خورشيد، گاه زاده و همتای «آناهيتا» خوانده ميشود در غاری گاوی را ميکشد. در آوند ها، سنگ نبشته ها، برگه ها، کاسه ها وبشقاب های ايران کهن نمونه هائی از شير که گاوی را ميکشد نمودار است.

در درازای تاريخ به برگه های استواری بر ميخوريم که پدران ما «خورشيد» را بر تر از ديگر «خدای گونه» ها بر شمرده و آنرا نشانه بی مرگی، بر تری و نيرو مندی ميدانستند. همچنين ميدانيم که "ميترا" يا ايزد مهـــر را خدای روشنائی و نيرومندی ميانگاشته اند و خورشيد را نماد و سمبول او ميشمردند و بر آن بودند که خورشيد با گوش و چشم سراسر گيتی را در زير نگرش خويش دارد. به همين انگيزه به خورشيد "مهر" هم گفته ميشود که نام ديگر ميترا است. (چگونه است که اسلام و آئين های ديگر اين باور ها را به نفع خود تغيير داده اند)

در ادبيات "مزد يسنا، يشت ها" زرتشت همبستگی ميان ميترا و (خورشيد) را پذيرفته و ميگويد: خورشيد نشانه پادشاهی و چيرگی ايران بوده است. در بالای چادر شاهان چهره خورشيد که از بلور ساخته شده بود ميافراشتند.  گمان کرده اند که ايرانيان خورشيد پرستند ولی در باور ايرانيان «شـــيـــد» (نور) است که بزرگترين آفريننده همه چيز است و خورشيد تنها باز تابی از اهورا مزدا (خدا) است.

هخامنشيان و درفش

زنجيره شاهان آريانی بر امپراتوری ايران بزرگ فرمان راندند. سواران پيشاپيش ميرتاختند و سپس بار و بنه و سپس پيادگان می آمدند. کورش در پيش سواران ميرفت. هر دسته از سپاه پرچمی داشت. پرچم کورش عبارت بود از پيکره شهابی (عقابی)  با بالهای باز که بر روی نيزه ای بلند نصب کرده اند. نشان از اين است که بر روی پارچه ای نقش نبسته است. شهباز نشان توانمندی و بلند پروازی و تيز بينی بوده و در بيشتر برگه ها و سنگ نبشته ها ديده ميشود. درفش کاويان آنان آْنگونه که از برگه ها بر ميايد دراز گوشه (مستطيل) بوده که بر چهار سه گوشه تقسيم شده بود.

ساسانيان و درفش

ساسانيان به پرچم خود درفش کاويان ميگفتند که از يک تکه چرم چهار گوش که بر بالای نيزه ای استوار شده بود که نوک نيزه از پشت آن پيدا بود. روی چرم را ديبا کشيده بودندو گوهر کاره شده بود و نقش ستاره ای چهار پر در ميان آن بود که فردوسی آنرا «اختر کاويانی» ميگويد. درفش ساسانيان همان درفش کاويان فريدون بود منتها بزرگتر و در پائين درفش چهار رشته نوار به رنگ های سرخ، زرد و بنفش آويخته بود که نوک رشته ها را گوهر نشان کرده بودند. اين همان رنگ هائی است که در شاهنامه آمده است


هحجوم تازيان

 در نبردی که ميان تازيان و ايرانيان در نزديکی نهاوند رخ داد سپاه ايران شکست خورد و تازيان به درفش کاويان ساسانيان دست يافتند و به همراه فرش بهارستان نزد عمر فرزند خطاب بردند که از گوهر های بسيار پرچم شگفت زده شد و دستور داد فرش را تکه تکه کردند و پرچم را سوزاندند و گهر های آنرا تقسيم نمود.

پس از هجوم تازيان به ايران که نمايش نقش تنديس بر گرده شير که نمادی از خدا ميبوده با اسلام هم آهنگی نداشته را برداشتند و بجای تنديس ميترا فقط نماد خورشيد بر پشت شير سوار کردند و نشان شير و خورشيد از آن هنگام بدون تنديس ميترا نمايان شد.

 

صفويه و پرچم

تا زمان صفويه نقش شير و خورشيد در تمامی پرچم های ايران بوده است. شير و خورشيد يک نماد ملی بوده و با دگرگون شدن پادشاهان اين نشان ملی دگرگون نميشده. تنها شاه اسماعيل و شاه تهماست بر روی پرچم  خود نشان شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز و بر بالای آن نقش ماه ميبوده است. شاه تهماسب که در ماه (حمل) گوسپند بدنيا آمده نقش گوسپند را در روی پرچم نقش کرد. در زمان صفويه آيات قران و کلمات تازی (عربی) بر روی پرچم ظاهر شد. 

افشاريه و پرچم

تا زمان نادر شاه افشار پرچم ها در بيشتر موارد نوک تيز است و از همه رنگ  ها استفاده شده.  نادر شاه اين مرد خودساخته و ميهن پرست که اž 6F; دل مردم برخاسته و ايران تکه پاره را به زير يک پرچم آورد و تا هندوستان، مرز چين ، خوارزم، موصل، کرکوک، بغداد و دهلی را زير پا گذاشت و تا آن زمان که پرچم يک رنگ بود (سبز يا سرخ يا سياه) دارای سه رنگ سبز و سپيد و سرخ با هم شد. درفش شاهی نادر سرخ و زرد و دارای نقش شير ميبوده. پرچم در زمان نادر چهار گوش است.  بنا بر اين پرچم مستطيل و



سه رنگ نادر مادر پرچم سه رنگ ايران است که نقش شير و خورشيد بر آن نشسته ولی هنوز شير شمشيری در دست ندارد.



پرچم نادرشاه بين سالهای 1736 تا 1747

شمشير و قاجار ها

در هيچيک از نگاره ها، سکه ها، نوشته ها، سنگ نبشته هاو قاليچه های ايرانی تا زمان قاجار نقشی از شمشير ديده نميشود وهنوز شير و خورشيد تنها نماد ملی ايران باقی ميماند.

آقا محمد خان قاجار با تمام کينه ای که با افشاری ها داشت از سه رنگ تنها سبز را از پرچم برداشت و سرخ را رها نمود ولی در ميان آن دايره سپيدی را نگاه داشت و هنوز شير و خورشيد را که از پيشينيان رسيده از ميان نبرد.  گرچه شاهان و اميران همديگر و قبيله ها را از بين ميبرند ولی شير و خورشيد که نماد ملی است بر جای ميماند.

نوشته شده توسط فرامرز در 12:12 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

ایران و خلیج فارس

ایران تو مادری و خلیج فارس                               چون کودکی نشسته به دامانت

مهر هزاره ها که بر آن نقش است                        باشد گواه روشن و عنوانت

این نام کنده شد ز هزاران سال                           بر رویه ی کتیبه ی ایوانت

دریای پارس ورا خواند تاریخ                                 از عهد داریوش جهان بانت

امواج پر خروش خلیج فارس                                 هستند جاودانه ثناخوانت     

هر موج پای کوبد و دست افشان                          شکر آورد به درگه یزدانت     

تنب بزرگ و کوچک و بوموسا                               هستند پاره های تن و جانت

نام خلیج فارس سزای توست                              تاریخ پیر شاهد برهانت

ای کشور فروغ اهورایی                                       بادا خدا همیشه نگهبانت

نوشته شده توسط فرامرز در 19:21 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

ای دل آهنگ نبردم آرزوست                       صحنه ی دیدار مرگم آرزوست

صحنه ی پیکار با اهریمنان                       دوره ی پایان دردم آرزوست

جنگ بهر عزت و آزادگی                      سرخی سیمای زردم آرزوست

جنگ بهر انتقام از دشمنان                 خفتن اندر خاکم آرزوست

خفتن اندر خاک،گرد آب و گل                   خفتن اندرخون گرمم آرزوست

تا به کی افتادگی و بندگی                        مرگ خوش فرجامم ، ایندم آرزوست

تا به کی دور از عزیزان و کسان                      زین سپس دیدار یارم آرزوست

من ز کف قفقاز و افغان داده ام                 کی نمایم صلح؟جنگم آرزوست

وارهاندن ملک بحرین و بلوچ                    از کف بیگانگانم آرزوست

بر سراسر سرزمین این فلات                      یک درفش کاویانم آرزوست

نوشته شده توسط فرامرز در 19:19 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
 

ببينيد كار ما به كجا كشيده كه بچه هاي ما بيشتر از اينكه آرش كمانگير رو بشناسند جومونگ رو مي شناسند!!! البته همه اينها از صدقه سري رسانه به اصطلاح مليه كه هر قسمت جومونگ رو چندبارپخش ميكرد و براي سفر جومونگ به ايران هم سنگ تموم گذاشت ولي از بردن نام امثال كوروش بزرگ و داريوش بزرگ و اسطوره هايي مانند كاوه و آرش كمانگير وحشت داره  
باور كنيد چند مدت پيش  كه سونگ ايل گوك (جومونگ) به ايران اومده بود و استقبال مردم رو ديدم  يه لحظه فكر كردم طرف رئيس جمهوره ، از قيافش كه معلوم بود توي دلش ميگه بابا اين ايرانيها هم عجب نديدبديدهايي بودند و ما خبر نداشتيم! اما اي كاش مسئله به همين جا ختم مي شد ولي وفتي شنيدم جناب سونگ در كمال پررويي افسانه آبكي جومونگ را كه خيلي از قسمتهاش از افسانه هاي ما كپي برداري شده رو با افسانه های ایرانی مقایسه می کرد. مي خواستم گريه كنم! به خاطر خدا ایران را دریابید که کره ای ها هم دارند تاریخ مجهول و افسانه های بیخود خودشان را با  افسانه ها و حتي هخامنشیان که مورد تحسین همه دنیاست مقایسه می کنن. اگه حتي خون هم گريه كنيم رواست كه  صدتا خبرنگار بروند تا با یک هنرپیشه مزخرف كره اي مصاحبه کنند و راجع به قرمز و آبی بپرسند!!! واقعا تاسف باره كه  ما با داشتن تاريخ چند هزار ساله و افسانه هاي تاريخي بسيار زياد نظير افسانه هاي شاهنامه فردوسي چنين استقبال باشكوهي از يك سريال معمولي كره اي ميكنيم. من  نمي فهمم چرا هميشه مرغ همسايه براي ما غازه؟!!! شايد خيلي ها بپرسند جومونگ كه تموم شد پس چرا اينقدر جوش ميزني ؟ بله درسته دوستان ولي از حالا به بعد بايد منتظر اسطوره سازي هاي جديد كره اي ها و بازهم استقبال كوركورانه مردم باشيم.

نوشته شده توسط فرامرز در 19:16 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه بیستم مهر 1388

رشتیه به زنش میگه عزیزم خوشحالم که مادر شدی . زنش میگه انشاا… یه روزیم تو
پدر میشی.

 

آیا فکر می کنید بی عرضه هستید؟

آیا فکر می کنید به درد هیچ کاری نمی خورید؟؟

 آیا فکر می کنید بی مصرف هستید؟؟به خدا درست فکر می کنید

♣♣ تركه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، تركه ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه!!!

به ترکه ميگن شما پسرت رو بيشتر دوست داری يا چلو کباب رو؟ ترکه ميگه : بابا تو رو به خدا ما رو سر دو راهی قرار ندين !!!!

لره آزمایش ادرارش گم میشه میگه بله دیگه مملکت بخور بخوره!

*


 

از ترکه می پرسن پرچم دزدان دریایی چه معنی داره ؟ می گه : خوردن کله پاچه تو دریا ممنوع

یکی میگن : عرق خوری رو از کجا شروع کردی :

 

 

میگه : از زیر بغل دوست دخترم ...!

 

 

نوشته شده توسط فرامرز در 10:8 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه بیستم مهر 1388
حمام وکیل

حمام وکیل در دوره زندیه توسط کریم خان زند ساخته شد. این حمام در مرکز شهر شیراز و نزدیک دیگر بناهای دوره زندیه همچون بازار وکیل و مسجد وکیل قراردارد. از قسمت‌های جالب توجه این حمام قسمتی بنام شاه نشین است که مخصوص استفاده شاه بوده‌است. این بنا در غرب مسجد وکیل ساخته شده‌است. این حمام بزرگ از پیشرفته ترین اصول معماری زمان خود برخوردار بوده‌است. برای مثال، ورودی حمام کوچک است و با شیبی ملایم به هشتی ورودی که پایین تر از سطح زمین قرار دارد می‌رسد. ورودی به رختکن، زاویه دار ساخته شده و همه این ملاحظات برای این بوده‌است که از ورود سرما به داخل و از خروج گرما به خارج از حمام جلوگیری شود. سربینه حمام یک هشت ضلعی منظم است که هشت ستون یک پارچه سنگی در وسط سقفی گنبدی قرار گرفته‌اند. گرم خانه با سنگ فرش پوشیده شده‌است اما جالب توجه این که در زیر این سنگ فرش دالان‌های کم عرض و باریکی ساخته شده که هوای گرم و بخار آب در آن جریان می‌یافته‌است تا کف حمام زودتر گرم شود. در جنوب گرم خانه، خزینه قرار دارد که دو دیگ بزرگ برای گرم کردن آب داشته‌است. در دو طرف محوطه گرم خانه دو شاه نشین و در دو طرف خزینه دو حاکم نشین ساخته شده‌است. در وسط هر حاکم نشین نیز حوضی از سنگ مرمر دیده می‌شود. در زیر گنبد نقوش آهک بری زیبایی است که داستان‌های آنها از مذهب، سنت، علائق و رویاهای مردم این دیار سرچشمه می‌گیرد. .

حمام وکیل

نوشته شده توسط فرامرز در 9:42 با موضوع: | لینک ثابت |